تبليغاتX
فرشته های پاییزی

فرشته های پاییزی

                       Lilypie Second Birthday tickers
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

امسال دومین جشن تولدتون رو در خونه خودمون برگزار کردیم با تم تام و جری پارسال ایران بودیم و خونه مامانی جشن گرفتیم و امسال خونه خودمون در بخارست البته مامانی و زندایی فریبا و علیرضا و بیتا و خاله نسرین اینا هم مهمانان اینترنتی و تصویری ما بودن مامانی تو ایران براتون یه کیک گنده به شکل کفشدوزک گرفته بود و اونا اونجا براتون جشن گرفته بودن و ما هم اینجا و البته از طریق وب کم جشن همدیگر رو دیدیم به هرحال تولدتون مبارکککککککککککککک انشاالله ۱۲۰ ساله بشید فرشته های من و امیدوارم روزی رو ببینم که که تو زندگیتون موفق شدید و به درجات بالای علمی و اجتماعی رسیدید انشاالله

اینم چند تا از عکسهای جشن تولد دوسالگیتون

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

امروز آخرین روز از دومین سال زندگیتونه چقدر تو این دوسال عوض شدید چقدر تغییر کردید و چقدر بزرگ شدید دوتا بچه کوچولو که به زور فقط گریه میکردید حالا راه میرید میدوید بازی میکنید حرف میزنید برای خودتون اظهار نظر میکنید تصمیم میگیرید و از همه مهمتر به اطرافیانتون دستور میدید خیلی زود بزرگ شدید دلم برای اون روزهای نوزادیتون تنگ شده گاهی که عکساتونو نگاه میکنم دلم میخواد اون اندازه ای بودید و من حسابی بغلتون میکردم بعد به خودم میگم پس حالا حسابی بغلتون کنم تا دوسال دیگه که دلم برای این روزاتون تنگ میشه پشیمون نباشم که کم بغلتون کردم دلم برای چهاردست و پارفتنتون تنگ شده برای زمانی که به زور حرف میزدید و بعضی از کلمات رو خیلی بامزه میگفتید کلماتی مثل

عجیجا = عرشیا

بی دی با = میکی موس

گی بی = تی وی و کنترل تی وی و هر کنترل دیگه ای

نانا = دانا ( اسم خانومیه که میاد خونه رو تمیز میکنه )

میتی = مرسی

دبودر = کبوتر

پیش = پیشی ( گربه )

بیش = بشین

اما چی = شعر حسنی نگو بلا بگو ( به خاطر اون تیکه ای که میگه اما تو چی موی بلند روی سیاه ... به این شعر میگن اما چی )

و ....

اما حالا اکثر کلمات رو درست تر میگید البته هنوزم بامزه حرف میزنید و من عاشق حرف زدنتونم مخصوصا اینکه به همه بلا میگید مامان لیلا بلا , بابا حسین بلا یا حسین بلا , مامانی بلا , بیتا بلا و ... خلاصه همه از نظر شما دوتا بلا هستن حتی عروسکهاتون که میشن نی نی بلا و چیز دیگه ای که خیلی دوست دارم اینه که شارینا موقعی که چیزی رو پیدا نمیکنه یا کسی از پیشش میره دستهاشو مشت میکنه میزاره زیر بغلش و بعد دستاشو سریع میبره بالا و مشتهاشو باز میکنه و میگه فلانی یا فلان چیز دفت ( یعنی رفت )  و من عاشق این حرکتشم و عرشیا آخر تمام خواسته هاش یه میخوام میزاره مثلا در باز میخوام یعنی میخواد در رو براش باز کنیم خلاصه اینکه کارهای بلا بلا بازی زیاد دارید کم کم کارهاتونو تو پستهای مختلف مینویسم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

امسال مامانی ( مامان من ) برای دیدنمون اومده بود اینجا و شما دوتا فسقلی هم که مامانی رو خیلی دوست دارین کلی خوش به حالتون شد مامانی موقع اومدن از فرودگاه ترکیه براتون اسمارتیز خرید و در نتیجه شما دوتا با ماده جدیدی به نام اسمارتیز آشنا شدید که تبدیل شده به بهترین وسیله برای ساکت کردنتون هر هفته پنج شنبه هم با مامانی میرفتین مراسم دعا و تو این مدت باهم مسافرت رفتیم بیرون و گردش و بهمون خوش گذشت ولی مامانی چون کار داشت نمیتونست زیاد بمونه و بعد یکماه برگشت و چون موقع رفتن مامانی شما دوتا بدجور سرما خورده بودید من و شما دوتا خونه موندیدم و نتونستیم بریم فرودگاه در نتیجه شماها رفتن مامانی براتون ملموس نبود و حس میکردین مامانی رفته جایی و چیزی بخره و برگرده و تا چند روز هروقت میرفتیم بیرون تو آسانسور و یا دم در ساختمان منتظر مامانی بودید و همش صدا میکردید اما کم کم که هی مامانی میومد تو اینترنت و با هم ویدئو کال حرف میزدید درک کردید که مامانی رفته البته مامانی قول داده تا قبل رفتنمون به آمریکا باز هم بیاد و وقتی به شماها میگم کلی ذوق میکنید که مامانی میخواد بیاد

اینم دوتا عکس که درست اولین روزیه که مامانی اومده بود و رفته بودیم به جشنواره ( george enescu ) که یه گروه هم از اصفهان اومده بودن و اجرای برنامه داشتن

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

خدایا شکرت , شکرت که دومین سال زندگی بچه هام هم داره تموم میشه درسته که هنوز 27 روز تا تولدتون باقی مونده ولی ماه آبان , ماه تولدتون رسید و شما در آستانه دوسالگی قرار گرفتید مبارکتون باشه همیشه سالم و سلامت و خوشبخت باشید فرشته های پاییزی من

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط مامان لیلا |

بعد مدتها تلاش و پرکردن فرم و آماده کردم مدارک بلاخره کارمون درست شد و قرار مصاحبه برای گرفتن ویزای آمریکا رو برامون گذاشتن اما قبلش باید میرفتیم مدیکال روز اول آگوست ساعت 10 صبح همگی باهم رفتیم به کلینیک بیو مدیکال برای معاینه و گرفتن برگه مدیکال تا ظهر اونجا بودیم و شماها هم توسط دکتر اطفال که یه پیرمرد مقرراتی بود معاینه شدید بماند که اونجا رو گذاشته بودید رو سرتون و خیس عرق شدید اینقدر که گریه کردید بلاخره کارهامون تموم شد و پوشه مدیکال رو گرفتیم و آماده شدیم برای مصاحبه در تاریخ 9 آگوست در سفارت آمریکا در شهر بخارست روز 9 آگوست صبح ساعت 8 صبح رفتیم سفارت شماها هم فکر کردید اونجا محل بازیه از اینور به اونور میرفتین و بازی میکردین دوتا خانوم هم از خود سفارت اومدن و شما رو نگه داشتن و کلی هم اسباب بازی بهتون دادن تا کارهای ما تموم بشه خدارو شکر مصاحبه رو با موفقیت پشت سر گذاشتیم و مدارکمون رفت برای بررسی و 23 روز بعد هم ویزامونو گرفتیم و الان هم داریم کارهای رفتنمون رو انجام میدیم و به امید خدا قراره از این به بعد تو کشور آمریکا زندگی کنیم انشاالله خدا کمکمون کنه و تو این مرحله جدید از زندگیمون موفق بشیم آمیـــــــن
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

روز یکشنبه ۳۱ جولای که میشد ۹ مرداد مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جوانان جهان در بخارست برگزار شد و کشتی گیران ایرانی هم در این مسابقات شرکت داشتن که در نهایت مقام سوم جهان رو بدست آوردن و شما دوتا وروجک به اتفاق بابا حسین برای تشویق تیم ایران به ورزشگاه رفتید و من باهاتون نرفتم تا از این فرصت استفاده کنم و به کارها برسم قربونتون برم که اینقدر بزرگ شدید که برای تشویق ورزشکارا میرید البته اولین بار وقتی تو شکم من بودید با هم برای دیدن مسابقات وزنه برداری جهانی رفتیم و وزنه برداران ایران رو تشویق کردیم که خیلی هم بهمون خوش گذشت 

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

خیلی وقته که نتونستم اینجا مطلبی بنویسم نمیدونم تنبلی میکنم یا واقعا فرصتشو ندارم به هرحال سعی میکنم از این به بعد هردومورد رو حل کنم هم تنبلی رو بزارم کنار و هم یه جورایی برای خودم فرصتشو جور کنم و از شاهکارهای دوتا وروجک که حسابی هم شیطون شدن بنویسم

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط مامان لیلا |

فرشته های پاییزی من به تاریخ شمسی دیروز یعنی ۲۷ اردیبهشت و به تاریخ میلادی امروز ۱۸ ماه می ۱۸ ماهه شدن  خدایا شکرت ۱۸ ماه از مادر و پدر شدن من و حسین گذشت خدایا ممنونم ازت که مارو لایق دونستی تا دوتا از فرشته های زیبات رو بهمون هدیه بدی و امیدوارم که لیاقت این لطفت رو داشته باشیم و امیدوارم عسلهای ناز من ۱۲۰ سال زنده و سلامت و شاد و موفق باشن  

 

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |

پریروز بلاخره بعد مدتها که همش هوا سرد و بود و ما میترسیدیم سرما بخورید دل رو به دریا زدیم و شما دوتا هپلی رو بردیم آرایشگاه و موهاتونو کوتاه کردیم بماند که چقدر گریه کردید تا نیم ساعت بعدش هم همینطور هق هق میکردید و فقط با بیسکوییت تونستم ساکتتون کنم ولی بعدش که اومدیم خونه و حمام کردین وقتی همدیگر رو نگاه میکردین میخندیدین قربونتون برم که متوجه تغییر تو قیافه همدیگه شدید انشاالله آرایشگاه عروسیتونو برید و من کیف کنم

اینم عکس قبل از آرایشگاه

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

اینم عکس بعد آرایشگاهتون

 

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط مامان لیلا |


آخرين مطالب
» تیکر
» تولد دوسالگی فرشته های پاییزی
» چقدر زود بزرگ شدید ...
» مامانی
» ماه آبان
» آمریکا
» تماشای مسابقات کشتی
» بعد از مدتها ..............
» 18 ماهگی فرشته های پاییزی من
» آرایشگاه


Design By : Pichak